اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))

متن مرتبط با «شعر ناب و کوتاه» در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) نوشته شده است

بی کسی خورشید

  • نیلوبلاگ

    ((بی کسیِ خورشید))   می و باده و شکوفه چه خوش است در کناری مَگرم خیال باطل بَرَدم به پیشِ یاری همه شب غریب و تنهاست دلِ بی قرار عاشق نرسید نسیمِ الفت ز  کرانه ی بهاری بنگر به این دل زار که خزیده کنجِ عزلت چو شراره یی کشد سر ز امید انتظاری فِکنَم نامه ی خویش به درون جوی پُر آب که رساند از بر لطف به من جمال یاری ز مکان خوب رویان خبر و نشانه ای نیست که فُتاده در کویرم به خیالِ جویباری بُرو از بَرَم تو ای غم که نخواهم آشنایی که هزار غریبه خوشتر ز تو که فریبکاری دل آسمان گرفتَ ست،ز بی کسیِ ...

    ادامه مطلب
  • عاشورا

  • نیلوبلاگ

      ((عاشورا))شاهِ خوبان است حسین ابن علیتاج دار ولایت این ولیبخشید قدرت قُدسی به دشت کربلاجان و تن تسلیم در راهِ خداخورد از جامِ بلا در دشتِ کربلاقدرت قُدسیِ کرد تقدیم بلااندر آن دم کرد تجلی روحِ پُر نور ولیهمه آفاق پُر از ذاتِ حسین ابن علیجن و انس و باد به فرمان حسینچرخشِ دور زمین در دستان حسینیک دست به سوی غربهادست دیگر به سوی شرقهاایستاد اندر یسار اندر یمینقائم است او بر ذاتِ زمینخورشید هست تاجِ سرشمه و کوکب همه دور و برشاین فؤادان که کنند نعره و فریاد همیاز شعشعه ی خون حسین است این داد...

    ادامه مطلب
  • اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور((حامد))

  • نیلوبلاگ

    اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور((حامد))http://alirezamehrpoem.blogfa.com اشعار و سرودها و مقالات و داستانهای کوتاه علیرضا مهرپرور،تخلص((حامد))fablogfa.comSun, 24 Sep 2017 12:01:44 +0330دلارامhttp://alirezamehrpoem.blogfa.com/post/106 دلارام آرام گیر کین دریا وخیم استجویندگانش را رهی سوی فریب استدلارام تو آرام گیر به آهنگ و ترانهبه شعله های فران شبانهکه خیزد ز خلوت های عاشقانهدلارام در این قلزم پُ...

    ادامه مطلب
  • سروش صبگاهی

  • نیلوبلاگ

    xa0 ای شور و نویدِ آسمانی ای آتشِ سرخِ ارغوانی صد بوسه ی مهر برلبانت صد راز نهفته در نگاهت ای نغمه ی شورِ عاشقانه ای چشمه یِ نورِ جاودانه بازم تو بِبَر به آسمانم آغوشِ تو هست آشیانم ای روزنه یِ امید برخیز از باده بِکُن پیاله لبریز مستم بِکُن از شراب گلگون که لاله ی دل نشسته در خون هنگامه ی رقصِ عاشقان...

    ادامه مطلب
  • هُورِ عاشقی

  • نیلوبلاگ

    غم نشسته بر دلم ز اشک و شور عاشقیxa0 هِق هِقه ی قلم بُوَد ز هور و شور عاشقی ریخت ز من طراوتی به سطح دلنوازجان تاخت دلم به هر طرف زِ نور و شور عاشقی زِ راه و رسم عشق مپرس که آتش است در آن نشان که هستیم به سوخت همی ز نور و سور عاشقی ز برگ دفترم بپرس سکوت و راز عاشقی که دفترم شکفته شد به شور وxa0 زور عاشق...

    ادامه مطلب
  • شهر من قزوین

  • نیلوبلاگ

    به باد ای باد بر شهر من،بر این زیباکده ی پُر تاریخ به باد ای باد بر بامش،بر فراز و نشیبهایش که این شهر در دل دارد،هزاران درد ز بیداد دورانها شِکوه ها دارد ز چرخِ گردون. به باد ای باد بر این خون گشته ی خونین که زخمها خورد ز خنجرهای استبداد چه جُورها را کشید بر تن ز طوفانِ دورانها به باد ای باد بر شه...

    ادامه مطلب
  • داستان پیر طریقت و جوان گناه کار

  • نیلوبلاگ

    ((در بیان آن قطب عارف،که بر جوانی گناه کار دعوی پیامبری تحمیل کرد.)) xa0 بیاغازم مثنوی با یاد دوست جمله ی هستی و اسرارش از اوست شرح دهم داستانهای اسرار حق خود گنج پنهان است این پندار حق شرحِ دریایی ست پُر ز مرجان و نهنگ یونسانِ ره در آن گم گشته اند بی نام و ننگ الهی گه به گرباد بلایند مبتلا گه فرو هشت...

    ادامه مطلب
  • جمع خورشید

  • نیلوبلاگ

    تو آن موجی که بر خیزد به خود دارد هزاران دُر من آن مرگم که پیش آید جهانی مرده خواهد شد تو آن خاموشیِ مطلق میانِ جمع خورشیدی که گر روزی شوی روشن جهانی زنده خواهد شد بَرآرید از دلِ آتش همی فریاد،دلی دریا کنید پُر خون که آشوبی شود بر پا که غمها خنده خواهد شد من آن بَر هم زَنِ نقاش،کشم نقشِ تقصیری که تیرم از کمان افتد هزاران فتنه خواهد شد دلی شویید ز اندوههایِ حسرت خیز بِبَندید دل به طوفانی که آرام بنده خواهد شد کنید زنده جهان خویش به ترفندهایِ گوناگون شوید باران به هر سویی هزاران خنده خواهد شد xa0...

    ادامه مطلب
  • شعر ناب و خاص چیست؟

  • نیلوبلاگ

    شعر تلفیقِ زمان و مکان است در شرایطی گوناگون و تغیر پذیر؛ و در ماهیت خود ترکیب و تکمیلی از هنرهای گوناگون مانند موسیقی،نقاشی و ....شعر خوب و ناب شعریست که با ابزار اصلی خود یعنی ایماژ و تصویر و خیال که خودِ اینها در نظام خویش از اجزا و زیر مجموعه های دیگری مانندِ تشبیه،استعاره،کنایه،و بیان مطلب در رمز و رموز که برای به کار گیری ذهن و قدرتِ تفکرِ مخاطب مورد استفاده است پدیدار می شوند؛تا در دگرگونیِ واقعیت در ماهیتِ مستقلِ خود تفکر و ایده ای را به حرکت و تکاپو در آورند و این امر با بیان و بازنمایی...

    ادامه مطلب
  • مقاله یی در باب ساخت شعر و موسیقی شعر

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بنام آنکه گل را رنگ و بو داد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ز شبنم لاله ها را آبرو داد شعر کلامی است آهنگین و موزون که از نهاد آدمی برخاسته، تا در بیان شور و حال و ابراز عقیده و اندیشه و فاش کردن احساسات در تمام امور زندگی کمک رسان بشر باشد.شعر xa0مایه یِ تسکین و التیام استیحاش و گاه افزونی مسرات در انواع زمینه های موجود در زندگی مانند،معنویت،ارتباطات اجتماعی و انقلاباتِ روانی و روحی و...است.شعر زورقی است که آدمی با آن از امواجی که بر اثر ناهنج...

    ادامه مطلب
  • سندان روزگار

  • نیلوبلاگ

    xa0 ما را نانِ جُویی کفایت است تو را مُلک سلیمانی ذلالت است به صد طعنه ی روزگار دل خوشیم که نداریم آرزو و خود سخاوت است ز بس که خوردیم پُتک به رویِ سندانِ روزگار فولادِ آب دیده پیشِ ما بی ضخامت است هزار منزلِ خلوت بِه ز بزم سرور که پشت به آینه کردن از خجالت است سخنِ لاف و بیهوده چو بادِ سَرسَری مورِ لحیده به حرف پهلوانِ شجاعت است ای غم دیده یِ صبورِ راهِ عاشقی بدان که آتش عشق خود عنایت است نانِ جو و مُلکِ سلیمان هر دو غنیمتی ست به پاسِ خدایان دغل این صداقت است خوش است غم و درد و ملامت و رِندی که...

    ادامه مطلب
  • کوه

  • نیلوبلاگ

    xa0 امروز پا نهادم به بالینِ کوه بلند تا کنم داد از این چرخ بلند کوه پُر از زمزمه ی خنده ی باد گوش من کَر از وزوزی شهر خیال چه فضاییست در این بالای بلند هویداست ز اینجا شهر فرنگ کوه فریاد کنان خاموش بود گوش من ز آن هلهله هایش پُر بود کوه را دیدم مظهر صبر شده در بردباری لطفی ست رسیده ز ظلم و بیدادی هر کسی را که دیدم چو کوه بود مثال جرعه ای صبر زده بود زین روزگار کوه را هر کس نتواند فهمیدن جز آن فهم که اندیشه کند در چرخ بلند....

    ادامه مطلب
  • هنرمند قبا پوش

  • نیلوبلاگ

    xa0 ای هنرمند بلند بالای قبا پوش عزلتت گوید هزاران داد خاموش ای بیدادخوان مشهود،ای نغمه ساز باهوش ز درد دل و دست گشته مدهوش توxa0 را افسانه ی عشقت گرفتند شدی دُردی کش مدهوش مدهوش تو را زخم زمانه زخمه زن کرد که گفتی از بیات و درد باهوش تویی بنشسته در کنج خرابات فلک در زیر پا خلق را فراموش ادیب فاخر شهر عارف تو گویی از عماد و ضرب خودجوش ز سوز سینه وxa0 درد دل خود تو می گویی به زخمه وَه چه باهوش حامد را چه فخری ست با تو بودن که شهناز زمانی تو ای فریاد خاموش...

    ادامه مطلب
  • خشکسال وحشت

  • نیلوبلاگ

    xa0 گم گشته در خیالیم ما را صلا نباشد چو قطره های باران ما را ندا نباشد گفتیم خنده هایی،کردیم گریه هایی از موج بی عنایت یکدم صفا نباشد ای جاودان خوش روی یکدم نظر بیفکن تا خنده ها برآید درد را بنا نباشد برخیز ای شتربان زین قافله ی غمگین هر دم فغان و زاریست این را دوا نباشد از شوق پَر کشیدن در اوج آسمانها از هِلهِله و فریاد یکدم اِبا نباشد ماییم آب و دریا،ماییم خواب و رویا این راز سر به مهر را با کس روا نباشد از خشکسال وحشت هر دم همی گذشتیم این اتفاق تازه از دل رها نباشد گرداب ها برآمد،خونها ز چاه...

    ادامه مطلب
  • خواب عقل

  • نیلوبلاگ

    زمانی که عقل در امواج بی فکریست فلسفه وحشت زده است دلیل و معلول گم شده چگونه می توان ایستاد در مقابل حیرانی. عاجز است این پیر پُر جنب وجوش عقل در مقابل سرگردانیxa0 آنجا که آرزوی دویدن در سبزه زار باخیالی خوش یک ناباوریست آنجا که در آغوش مادری کور ،پدری کر خوابیدن یک تخیل است چگونه می شود ز دوزخ فرار،بهشت تمنا کرد آنجا که در باتلاق تنهایی لحظه به لحظه فرو می روی چگونه می شود ؟! در باره ی آمدن از کجا و رفتن به نا کجا آباد صحبت کرد آنجا که کشیدن یک سیگار مایه ی دلخوشیِ کودکی است چگونه می شود xa0درد...

    ادامه مطلب
  • ره تو

  • نیلوبلاگ

    xa0 چه کسی در راه است؟ من ایستاده در غیاب پندار را باز دزدیدند چه کسی در راه است؟ من چنین در التهاب قدمش را xa0می بینی؟ از کجا تاکجاست؟! گویی فرار است ز خود، ز من،ز ما،زشما،ز تو بارش چیست؟ کوله بارش باز مصائب آه زین توشه ی پُر ناز کثیف رسد از ره با او. پایش به رنگ سیاهی آغشته چنان در ره سفیدِ امید جای پای گذاشت که امید لکِ دارxa0 شد رهش را میدانی؟از کجاست شروع؟ابتدا دارد؟ از مغبون است شروع تا مغموم است تمام چه کسی در راه است؟ xa0بازمن ایستاده با لرزش قلبم نگران که شاید خورده زمین گویی در ره خود ...

    ادامه مطلب
  • آوازه آرزو

  • نیلوبلاگ

    آدمی هنوز پی جُستن و زیستن حکایتی دیرینه و رسمی پیشینه هست آرزو نشان او همه جا،همه کس پُر ز آواز آرزو هدفها پنهان در راهروهای ذهن تَنشها سرازیر ز شیب خودخواهی من گمم دراین میان بالی دارم زیبا به نام تنهایی شکسته شد قفس تنگxa0 بد خواهی،ز پَر زدن بال تنهایی من گمم در کنج خانه ی فکر و شکیبایی چنان پرسد لاله چرا خونینم چنان پرسد نفسها را چرا گیرست گویم تنهایی بالی ست ز بینایی گمم در این کناره ی دورِ فرو رفته در نزدیکیهای خموش صدای نعره ی خودستاییها پیچید در این خاموش کر کرد گوش وحدتهای دور و نزدیکم ...

    ادامه مطلب
  • تعویض جلد

  • نیلوبلاگ

    چه سخت پیچیده است جهان،با تمام ابزارش گرد هم چه سخت می درخشد امواج نور ابرها در خروش می درند همدیگر را هر یک در تلاش برای جای دیگری چه سخت می گذرد زمان ز روی فراز و نشیب زمین شب گاه هزار سال ماندنی روز فقط لحظه ای آمدنی آدمی سخت می بیند در این میان تعویض جلد خود را xa0در این زمین....

    ادامه مطلب
  • رود عدم

  • نیلوبلاگ

    xa0 مغموم شده یِ عشق توام ای صنمِ قبله نما کی شود با من مسکین تو مألوف شوی ای صنما تار و پودی که تنیدَست به دورِ دل ما همه از دست هنرپیشه ی عشق است دمی جلوه نما من روان گشته به رودِ عدمَم بی خبر از هستیِ خویش ای بقا یافته از دولت عشق روی بنما مُژه بر هم زدی و دشت جلا یافت دمی سوسن و نسرین به رقص آوری ای خوش قَدَما یغما گرِ دیرینِ دل و جانِ منی خوش حرکات سرِ تسلیم به پیشِ قدمت بگذارم، ای مَهِ شیرین دَهَنا می کشد نقشِ خیال،سَروِ بلند پایِ تو را شَهِ جانانِ منی،مُلکِ آرام منی ای صنما...

    ادامه مطلب
  • تو زندانی

  • نیلوبلاگ

    من آزادم تو زندانی خسته ز هر بامم تو هر بامی نشیمن را بیزارم پَرهایم به بوی عشق آمیخته بالم را گشودن هاست بستن نمی آید نشستن را نمی خواهم حال آزادی،حال پرواز است،در تک تک پرهایم فرارم ز زندانی ،تو زندانی خواهانِ هر اوجم xa0در هوای پاک تنهایی سبک بی بال و پَر آزاد خواهم رها گردم میان ابرهای خیالاتی رسیدن در بی نهایتها آرزوی دیرینم افلاک را جویم ،زمینت را نمی پویم ز عشق پریدنها بیدارم xa0و بیدارم پریدن به هر سویی،نباشد نشان زندانی تو زندانی....

    ادامه مطلب