شهر من قزوین

خرید بک لینک

به باد ای باد بر شهر من،بر این زیباکده ی پُر تاریخ

به باد ای باد بر بامش،بر فراز و نشیبهایش

که این شهر در دل دارد،هزاران درد ز بیداد دورانها

شِکوه ها دارد ز چرخِ گردون.

به باد ای باد بر این خون گشته ی خونین

که زخمها خورد ز خنجرهای استبداد

چه جُورها را کشید بر تن ز طوفانِ دورانها

به باد ای باد بر شهرِ من،که خونها ریخت بر دشتش

که گر روزی برآرد بانگ از دلِ تنگش

شکایتها کند آغاز ز ظلمِ روزگارانی.

دلش خانه ی تاریخ،رُخش تفسیرِ اصالتها

به باد ای باد بر این شهر ،که گوهرها به دل دارد

((عماد و عارف و دهخداهایی))

به باد ای باد بر این سرزمینِ تمدن خیز

تا که شُویی کدورتهای دیرینش

که این مُلکِ کهن دارد،هنوز در خود گوهرهایی

به باد ای باد بر شهر من

بری از او غبار غم فضای خاطر را

تاکه جان بخشی و حیاتی نو

به این مُلکِ به جا مانده ز تاریخِ جهان هایی.


برچسبها: شعر نو
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:28 توسط alireza mehrparvar |
اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...

ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 246 تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 7:15

صفحه بندی