((عاشورا))
شاهِ خوبان است حسین ابن علی
تاج دار ولایت این ولی
بخشید قدرت قُدسی به دشت کربلا
جان و تن تسلیم در راهِ خدا
خورد از جامِ بلا در دشتِ کربلا
قدرت قُدسیِ کرد تقدیم بلا
اندر آن دم کرد تجلی روحِ پُر نور ولی
همه آفاق پُر از ذاتِ حسین ابن علی
جن و انس و باد به فرمان حسین
چرخشِ دور زمین در دستان حسین
یک دست به سوی غربها
دست دیگر به سوی شرقها
ایستاد اندر یسار اندر یمین
قائم است او بر ذاتِ زمین
خورشید هست تاجِ سرش
مه و کوکب همه دور و برش
این فؤادان که کنند نعره و فریاد همی
از شعشعه ی خون حسین است این داد همی
چشمی انداخت بر روی زمین
دید دریاها همه جوشان و غمین
به دو چشم می دید همه آفاق و زمین
اندر آن دم روح او رفت تا پیش امین
باد سخن گفت با این پیرِ بلا
حسین ابن علی تاجدارِ کربلا
گفت خواهی که کَنم ریشه ی یزید
چون خسی بر دارم این شِمر پلید
چون کنم من لشگرش چو ذره یی
گو بیرون از زمین و دفن کنم در دره یی
در بیانش آن شاهِ شاهان وجود
گفت ماییم مسلط بر دریا و رود
هیچ نخواهم این چنین تدبیرها
عرش و کرسی و سماوات تخم تقدیرها
جنیان دور و برش گوش به فرمان حسین
تا کُنند افرادِ یزید را به قربان حسین
اندر آن شب گفتند جنیان با او سخن
ای شاه کرم بگذار کَنیم نقش یزید ازخاک کهن
گفت ماییم نگهبان و نگهدارِ امین
از خون ما ماند دین محمد بر زمین
در روز عاشورا آن روحِ عظیم
کرد تجلی در ذاتِ فهیم
وحدتی شد آمد تجردها پدید
نور حق در جان حسین چو خورشیدِ شید
ذات او هست همان ذاتِ خدا
چو تجلی کرد گم شد من و ما و شما
چرخشی کرد بر دور زمین
دید همه سیاره مست از روح امین
گذری کرد روحِ پُر عشق حسین
از ملکوت و جبروت به طرفه العین
اندر آن دم جلوه یی کردند روح انبیا
هفتاد و دو تن دیدن اسرار خدا
مست کردند از رخسار حسین
در وجودش دیدند خدا را به عین
چو عمود گشت خورشید بر دشت کربلا
عروج کردند هفتاد و دو تن به سوی خدا
نشست حسین بر عرش کبریا
دید ازل تا به ابد را به فرمان خدا
حال جانِ هفتاد و دو تن رقصان است
با ملائک زده اند پیمانه زمین گریان است
این حسین کیست که افروخته جهان است هنوز
مهر او کوکبِ نورِ نهان است هنوز
ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195