دلارام آرام گیر کین دریا وخیم است
جویندگانش را رهی سوی فریب است
دلارام تو آرام گیر به آهنگ و ترانه
به شعله های فران شبانه
که خیزد ز خلوت های عاشقانه
دلارام در این قلزم پُر خیم خون افشان
صد هزاران دلِ غمگین بینم شکسته
تو آرام گیر میان تلاطم های دیو افکن
که سبزین های رنگین همه در خون نشسته
سر افکندند به پای طوفان های سهمگین
به دادند دل به انبوه غبار های غمگین
در قاموسی این دریا مرگ جهانی ست پنهان
فریب و نیرنگ هایش چو موجی پُر دُر ترصیع دارست
زند بر هم نهانِ روانهای خسته
زین سان ایستاده ام چو ملاحی دلاور
میانِ موجهای از هم گسسته
دلارام آرام گیر کین دریا وخیم است
هزاران سنگ و سنگلاخ و نهنگان در کمین است
تو آرام گیر در صبرخانه ی خلوت
به نوشان جرعه یی بر خویش
ز خمخانه ی ترسیم
به یاد زورقی تنها،که موجها را ز هم به گسست
به داد پیکر به دریایی که دارد ارمغان فنایی در خویش
رهنما شو خویش را،ای دلارام
که زین سان نه پایانی نه آغازی
درین قلزم خونین
که گم کرده ی خویشیم میانِ اوج و قاموسش
نه پایانی نه آغازی
تا رساند تلاطم های نهیبانش
به پای دیواری،سکون است و سکوت است او و شب تاری
که غرق در تنهاییِ((خویشی))
به یاد دلارامی،به یاد دلارامی
دلارام دلارام...
کین دریا به ترفندهای گوناگون
زند برهم آیینِ مهرورزی
بسانِ طغیانِ دیوانه یی در بند
کند از بن همه آرام و شکیبایی
این دریا تو را
آشکار و پنهان غریق ست
دلارام آرام گیر
سکونش خود سکوت مرگ باری ست
پنهان نهیبِ بیم انگیز
هراس آور می کوبد به دیوار درون تو
آرام گیر دلارام، آرام گیر
که شعله های حسرت هایش
دامان گیرست و خوف آور
تشبث های آز آلودِ این دریا
تو را از خود همی گیرد به هر آنی
دلارام،دلارام...
بگذار بکوبد موج این دریا
که در خود نهان دارد
هزاران تکبیر نفرت خیز
هزاران شوقِ آرامش
هزاران خاموشیِ پُر رنگ
ز نفرین و ز تبعیض و ز بخشش های گوناگون
بگذار بکوبد قطره ی دریا
گهی در قاموسیِ فقری
گهی بر ارکه ی شاهی
در این قلزم خونین
رساند نهیب تلاطم ها
به پایِ دیواری،سکون است و سکوت است و شب تاری
که غرق در تنهاییِ((خویشی))
به یاد دلارامی،به یاد دلارامی...
اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...
ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:56