خشکسال وحشت

خرید بک لینک

گم گشته در خیالیم ما را صلا نباشد

چو قطره های باران ما را ندا نباشد

گفتیم خنده هایی،کردیم گریه هایی

از موج بی عنایت یکدم صفا نباشد

ای جاودان خوش روی یکدم نظر بیفکن

تا خنده ها برآید درد را بنا نباشد

برخیز ای شتربان زین قافله ی غمگین

هر دم فغان و زاریست این را دوا نباشد

از شوق پَر کشیدن در اوج آسمانها

از هِلهِله و فریاد یکدم اِبا نباشد

ماییم آب و دریا،ماییم خواب و رویا

این راز سر به مهر را با کس روا نباشد

از خشکسال وحشت هر دم همی گذشتیم

این اتفاق تازه از دل رها نباشد

گرداب ها برآمد،خونها ز چاه حسرت

از حیص این بلاها تن را بقا نباشد

برخیز نو رسیده از سمت نور خیزان

خورشید را بغل گیر رقص جفا نباشد

این حادثه چه خوش بود از سوی عشق بازان

دل بردن و فریفتن حامد خطا نباشد

اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...

ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 239 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:44

صفحه بندی