خرید بک لینک

ای هنرمند بلند بالای قبا پوش

عزلتت گوید هزاران داد خاموش

ای بیدادخوان مشهود،ای نغمه ساز باهوش

ز درد دل و دست گشته مدهوش

تو را افسانه ی عشقت گرفتند

شدی دُردی کش مدهوش مدهوش

تو را زخم زمانه زخمه زن کرد

که گفتی از بیات و درد باهوش

تویی بنشسته در کنج خرابات

فلک در زیر پا خلق را فراموش

ادیب فاخر شهر عارف

تو گویی از عماد و ضرب خودجوش

ز سوز سینه و درد دل خود

تو می گویی به زخمه وَه چه باهوش

حامد را چه فخری ست با تو بودن

که شهناز زمانی تو ای فریاد خاموش

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:44

صفحه بندی