مقاله یی در باب ساخت شعر و موسیقی شعر

خرید بک لینک

بنام آنکه گل را رنگ و بو داد ز شبنم لاله ها را آبرو داد

شعر کلامی است آهنگین و موزون که از نهاد آدمی برخاسته، تا در بیان شور و حال و ابراز عقیده و اندیشه و فاش کردن احساسات در تمام امور زندگی کمک رسان بشر باشد.شعر مایه یِ تسکین و التیام استیحاش و گاه افزونی مسرات در انواع زمینه های موجود در زندگی مانند،معنویت،ارتباطات اجتماعی و انقلاباتِ روانی و روحی و...است.شعر زورقی است که آدمی با آن از امواجی که بر اثر ناهنجاریهای اجتماعی و فراق از وابستگیهای عقلی و قلبی و یا واصل شدن به علایق در طی عمر بوجود می آید؛می تواند گذر کند و با سرودن شعر و نوشتن چه در نثر و چه در نظم توانایی مقابله و یا شرح دادن و روشن ساختن مشکلات یا مسرات برایش گشوده میشود.این کلام موزون از بدو تولد کلام و خلق شدن سخن بوده و هست و خواهد بود؛چون ابزاری است؛برای بیان ادراکات و ناملایمات و شرح شوق و ذوق در تمام کشفیاتی که بشر در اصل زندگی بدست می آورد و یا از دست میدهد.این اقیانوس پُرتلاطم در حرکت خود گاه در اثر گذر زمان تبدیل به رودی روان شده و دوباره به اقیانوسی تبدیل میشود.این تغیر مداوم در تمام سطوح کره ی خاکی به گونه های مختلف طبق نژاد و نوع زبان و فرهنگ های متنوع در سیر خود از نسلی به نسلی دیگر در حرکت است.البته در کشور ما،که مهد تمدن شعر و سخن موزون است؛همیشه این اقیانوس کبیر وجود داشته و بر اثر گذشت زمان روز به روز عظیم تر و نامتناهی تر شده است .شعر بر اثر سابح شدن احساسات در درون شاعر،نبوغ پیدا میکند و تأثیر عواطف و ناملایمات و ناخوشیهای روحی و واصل شدن بر هر امری در زمینه های مختلف که در زندگی بشر وجود دارد؛اعم از عاطفی،معنوی،اجتماعی،روانی و... باعث متحرک شدن کلام در زبانی خاص میشود. در واقع شخص بیان کننده کلام یعنی شاعر و نویسنده تمام آفریده های خود را از دنیای درونی خویش و محیط پیرامون خود میگیرد و آن را به صورتِ کلامی موزون و به صورتی زیبا در نثر یا نظم بیان می کند.در اصل شاعر و نویسنده در دو عالم قرار دارد یک عالم صغیر که وجود خود اوست،که شامل غرور،سخاوت،طمع،عشق، غم و شادی...و تمام فعل و انفعالاتی که در درون شخص اتفاق می افتد،میشود؛ که به ظاهر عالم صغیر و در واقعیت عالم کبیر است و عالم دوم دنیای پیرامون او و جامعه ای که در آن زندگی می کند است؛که شامل تمام افراد جامعه و همچنین طبیعت موجود در کل عالم هستی است؛مثلِ،خورشید،باد، درختان و غیر...، البته این عالم دوم که بیرون از وجود شخص است؛در واقع عالم صغیر به حساب می آید.ازاین دوعالم تمام موجودات برخوردار هستند و جزو دو عالم میشوند و شاعر تمام مضمون شعر خود را از این دو عالم میگیرد و بر اثر تحولات و تغییراتی که در دو عالم برایش بوجود می آید؛ مطالبی را بیان میکند؛که همان مطالب یعنی ((شعر))، در انواع مختلف خود، بر اثر اصابتِ امواجِ عوامل محیطی ساحت زندگی بشری در نوع های متفاوت خویش با ذهن و روان شاعر و نویسنده بوجود می آید و از آنجا که نیاز غریزی انسان به صورت فطری ایجاب می کند؛بشر نیازمند موسیقی در شرایط مختلف روحی و روانی و اجتماعی خود بوده و هست و در نتیجه در صدد تسکین خویش و التیام درد یا افزون کردن سرور و مسرات خود به صورت غریزی فعال می شود و همین امر با ضرباتِ محیطی ساحت زندگی شاعر تلفیق شده و باعث خلق کلامی آهنگین و ریتمیک می شود که آن را((شعر))در انواع مختلف می نامند . البته برای نویسنده دنیای سومی هم وجود دارد و آن دنیای تخیلات و عالم رُیا پردازی است؛که افراد دیگر جامعه از این عالم کمتر در زندگی شخصی خویش بهر می برند. شعر زبانی ساده برای روان ساختن و به حرکت درآوردن احساسات و شرح دادن اصول عقلی و منطقی است؛ که تأثیر آنها در تمام امور زیستی آدمی از تولد تا مرگ همراه بشر است؛و بی توجهی به آنها در زندگی اجتماعی و شخصی فرد تأثیر می گذارد .شعر برای واضح ساختن شرارها ،سرورها و شعفی که در زندگی در بعضی امور بوجود می آید؛دستاوردی است گران بها،که شاعر با قرار گرفتن در بین این امواج و بوجود آمدن تغییرات درونی و بیرونی مستلزم زبان گشودن میشود؛تا درد یا نشاط و یا کامرواییها یا ناکامیهای خویش را نسبت به خود و اطرافیان و جامعه خویش روشن سازد و در کلامی به وضوح شرح دهد.

حال در این مجموعه بعضی اشعار از لحاظ رعایت قانون عروضی شعر و داشتن ردیف و قافیه ی مناسب دارِای عیوبِ فراوانی هستند و از آنجا که اشعار بنده ی حقیر یا اینکه صراحتا"و بی تملق بهتر است بگویم ترهاتی که در این مجموعه به خطِ تحریر در آورده ام؛همچو کاهی بی ارزش و سبک در اقیانوس کبیر ادبیات کشور عزیزمان غوطه ور است؛ که نسبت به اشعار اساتید معاصر و بزرگان ادبیات ایران زمین((قدما))بسیار ناچیز و بی ارزش و همان طور که مثال زدم؛همچو کاهی سبک در دریای عظیم ادبیات فارسی باری ست مضاعف؛حقیر به این دلیل که مفهوم و موضوع خود را به روشنی در بعضی از حشوقبیح موجود در این کتاب بتوانم بیان کنم؛اصول نظام عروض شعری و بکاربردن ردیف و قافیه مناسب که از مشاهیر و ادیبان ایران زمین به ما ارث رسیده است و نشان گر اصالت ایران و زبان فارسی در تمامِ سطوح سیاره ی خاکی هست را رعایت نکرده ام .

((صدای سکوت))مجموعه ای است تشکیل شده از شعر نو،((نیمایی))و((سپید)) و شعر کلاسیک در مضمونهای اجتماعی،معنوی و عاطفی،امیدوارم باعث افت و کاستیِ منزلت و مقام ادبیات فارسی نشده باشد و با خلق این مجموعه توانسته باشم قطره ای بر اقیانوس بیکران هنر شعر ایرانی اضافه کرده و مایه شرمساری این هنر ملی نشده و بر عظمت و شکوه آن افزوده باشم.حال بحث و تحلیلی درباره ی هنرِ شعر ایرانی،هم شعر کلاسیک((سنتی)) و هم شعر نیمایی((شعر نو)) که برداشت شخصی حقیر از این هنر ملی پُر وسعت است؛ را در میان میگذارم.

آیا تا به حال از خود پرسیده ایم؛ شاعر کلام شعر خود را یا حمله ی واژه ها به ذهن،یا ظهور کلمات را در دل که بعد بر سطح کاغذ روان می شود را از کجا می آورد؟و چگونه خالق یک شعر می شود؟چرا باید یک فرد که طبق احساس و عقاید خود نسبت به دنیای پیرامون مطالبی را گاه در وزن و آهنگین و یا نزدیک به نثر و یا تلفیق کلامهای بی وزن با کلام آهنگین؛یعنی با در هم آمیختن نثر و نظم اثری را بوجود می آورد؛ باید مورد انتقاد قرار گیرد؟و در مورد این که چرا در سرودن یک غزل، قانون عروض یا مقررات یک شعر سنتی را رعایت نکرده مورد نقد قرار گیرد؟و یا به چه دلیل یک بیت با بیت دیگر در یک غزل از لحاظ مفهوم و یا وزن متفاوت است؟و از کنتراست خاصی شکل گرفته و تمام مضمون و معنی آن غزل در یک موضوع خاص جلو نرفته،به عنوان مثال؛ چرا یک غزل با بیتی دارای مضمون عاطفی و عاشقانه؛یعنی تغزل شکل است شروع،و بیت آخر آن در تراژدی جنگ ختم میشود؛ از لیست شعر خط خورده یا آن شعر را جزو سروده های شاعرش به حساب نیاوریم؟!و آن را تخلفی در ادبیات بدانیم؟و این نکته بسیار حائز اهمیت است که بعضی اوقات رعایت قانون شعر سنتی و اجرای مقررات لازم برای ساخت و سرودن یک شعر کلاسیک،نویسنده و شاعر را از مفهوم و احساسی که در لحظه ای در ذهن و قلب او حضور پیدا کرده دور می کند و از بداهه گویی و صداقتِ روان نویسی به سمت و سویی دیگر حرکت می دهد که تطابقی با حال و احوال اولیه ی شاعر نسبت به موضوعی که از محیط و درون خویش برداشت کرده ندارد.حال ممکن است بعضی ازسروده های یک شاعر از لحاظ داشتن ردیف یا قافیه مناسب و یا رعایت قانون عروض شعری ایراداتی داشته باشد،که اهل فن آن را از مجموعه شعری شاعر رد و مردود حساب کنند و برای اینکه عیوب را نویسنده بر طرف کند و شعری تمام و کمال در مجموعه ی شعر سنتی سروده باشد؛در صدد بر طرف کردن عیوب شعرش فعال می شود.به عنوان مثال، اگر از لحاظ ردیف ایراد دارد،ردیفی مناسب انتخاب کرده و در کلامش بکار می برد و یا قافیه ها عیوبی را داراست،قافیه ای مناسب انتخاب و آن در شعر خود مورد استفاده قرار میدهد.

در اینجا شایانِ ذکر است که نکاتی در بابِ چگونگیِ شکل گرفتن و ترکیبِ حروفِ ساختاری قافیه بیان شود و مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.ما در قانون به کاربردن واژه هایی به عنوان قافیه در یک شعر سنتی اعم از غزل یا قصیده یا مثنوی و...طبق قوانین دستور زبان و نگارشی در ادبیات فارسی یکی از ترکیبات ذیل را باید در تشکیل یک کلمه به عنوان قافیه رعایت کنیم.یعنی؛انتهای هر واژه یا کلمه مورد نظر ،یکی از این شرایطی که ذکر می شود را باید دارا باشد؛که در واقع منظور همان حروف اصلی قافیه،که حرفِ((رَوی))نیز جز آنهاست مد نظر است.حروف اصلی قافیه باید از یک مصوتِ بلند به اضافه ی دو صامت شکل بگیرد مانندِ((چیست،زیست))یا با به کاربردن مصوتهای بلندِ((ا،و))در اتنهای کلمه،قافیه ساخته شود،مثالِ((خدا،جدا،سو،رو))یا اینکه حروفِ اصلی قافیه از یک مصوتِ کوتاه با دو صامت شکل بگیرد مانندِ((مردُمی،قلزُمی))و در آخر، یک مصوت بلند با یک صامت حروف اصلیِ یک واژه قافیه را تشکیل می دهندبه مانندِ((چالاک،غمناک،شور،سور))و در کنار رعایت یکی از شرایط ذکر شده؛باید به کار بردن حرفی ((رَوی))نیز مد نظر باشد؛که آخرین حرفِ حروف اصلی قافیه است و مشترک در تمام واژههای بکار رفته به عنوان قافیه در شعر،که باعث حفظ آرایه ی لفظی شعر و زیبایی آهنگ کلام می شود. با بیان این مطلب در ساختار قافیه این نکته جای تفکر و انتقاد را پیش می آورد؛ که اگر ما در یک غزل یا قصیده از واژه ها یا کلماتی استفاده کنیم؛به عنوان قافیه،که حروف اصلی آن از یک مصوت کوتاه و دو صامت تشکیل شده باشد و از به کار بردن حرفِ ((رَوی))؛که آخرین حرف در حروف اصلی هست و در تمام قافیه های یک شعر مشترک است چشم پوشی کنیم؛در صورتی که حروف اصلی واژه های مورد بحث از یک آهنگ و ریتمِ هماهنگ بر خوردار باشند؛که در مثال مانندِغزلِ((بوی عافیت))در همین مجموعه،آن شعر از نظر اهل فن و اساتید رَد و منفور است؟و آن را در زمره ی یک کلام موزون((شعر)) نمیشود به حساب آورد؟

به عقیده ی حقیرِ در روزگار کنونی کشور ما ایران،با شرایطِ جَویِ ادبیات فارسی،که به شخصه در بعضی از انجمنهای ادبی و محافل دیگر به چشم مشاهده و مستمع بوده ام؛که بعضی از شعرا و نویسندگان اشعاری را سروده اند؛ که با یک متنِ نثر فرقی ندارد؛مانندِ((رویِ ابرها برقصید))در همین مجموعه،که نثر مطلق است؛با این تفاوت که مفهوم و مضمون آنها غیر قابل درک و بدور از ادراکِ انسانی است و خبر از تطابق احساساتِ پوچ با علایق زود گذر که از روی هوس و خودنمایی شکل گرفته می دهد.در واقع با مسائل و ابزار روزمره ی کودکانه مطالبی را به قول خود در قالب شعر بیان می کنند؛ که در اصل نه نتها یک نثر مطلق است،بلکه دارای مفهوم هم نیست و این یک نوع سوء استفاده از قالب شعر نو است؛در این متونِ به ظاهر ادبی از لغاتی مانند((بستی،آمبولانس،آدامس،پفک،و...))که بدور از شوکت و منزلت ادبیات فارسی و حتی به خصوص شعرنو((نیمایی)) است؛استفاده میشود؛که متأسفانه بی مفهوم و بی منظور هم هستند.البته در اینجا بحث درباره ی شعر منثور نیز پیش می آید که در ادامه ی این پیش گفتار به آن اشاره می شود و مورد تجزیه و تحلیل نیز قرار می گیرد.حال اگر شاعری در یک غزل یا قصیده از قافیه هایی که قانون رعایت حرفِ((رَوی))در آنها رعایت نشده باشد؛ استفاده کند،ولی حروف اصلی واژه های قافیه شعر او بدون در نظر گرفتن حروف الحاقی و متصل شونده به کلمه مانندِ((پسوندها،ضمیر های متصل،شناسه ها و...))دارای ریتم و آهنگ هماهنگ باشد و کلام او نیز ازمفهوم و مضمونِ اجتماعی،همراه با متانت و دارای یک دیدگاه جهان بینیِ خاص باشد و یا اینکه از لحاظ معنوی یا عاطفی پیام و نکاتی را بیان کند،باید مورد انتقاد منفی گرایانه قرار گیرد؟!در صورتی که در همین عصر در صحنه ی ادبیات کشور ما در بعضی از محافل ادبی،مطالبی نوشته یا خوانده می شود به عنوان شعر و کلام موزون که در آنها نه تنها ذره ای نظم و وزن به چشم نمیخورد؛بلکه از مفهوم و مضمونهایی برخوردار هستند،که بدور از شأن ادبیات فارسی است و لغاتی را در متن خویش مورد استفاده قرار می دهند؛که با شنیدن یا خواندن آنها،انسان به ستردن عرق جبین ناخودآگاه دست می برد و حتی بدون داشتن ((نظامِ جمالشناسانه)) ی هنری که این نظام فقط برای هنرمندان خاصه ی ادبی ست و از نوعی استعداد و خلاقیت ذاتی شکل پذیر است و نظامی ست که آثارهنری را از جنبه های مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد و در کشف پیدایش اثر هنری از جنب های متفاوت فعال است که خود موضوعی جامع و کامل در رشته ی هنری شعر و دیگر هنرها به حساب می آید- هم از نظم و یا به اصطلاح قوانین اصول شعر مانند آرایه های ادبی و یا رعایت قوانین عروضی و دیگر مسائل مربوط به شعر که در بین اهل فن ادبیات به آنها ((نظم))گفته می شود نیز برخوردار نیست.در جلوتر به مبحثِ نظام و نظم در شعر که بنده از کتابِ جامع و کامل استاد((دکتر شفیعی کدکنی))به نام ((موسیقی شعر))اکتساب کرده ام که دو مقوله ی جدا از هم در جهان شعر هستند؛می پردازیم؛که خود موضوعی پهناور و پُر وسعت است و تفاوت شعرِ زنده و ماندگار که در هر زمان تأثیر گذار است و به راحتی در اذهان رسوب می کند و از ((نظام جمالشناسانه))برخوردار است را با دیگر اشعار که فقط تکرار کلمات در کنار رعایت اصول شعری که همان استفاده از قانون عروض یا آوردن قافیه و ردیف و داشتن آرایه هایی همچو استعاره و مراعات نظیر و ...است که می شود اینها را همان نظم بیان کرد؛می پردازیم.حال با چنین شرایطی نباید اشعاری که حداقل از آرایه های لفظی بدور هستند؛ ولی از آرایه های معنوی قطره ای اکتساب کرده اند؛ را به دیده ی تحقیر نگریست و نداشتن قافیه ی مناسب را در یک کلام موزون که دارای مفهوم و مضمونی متشخص است و پیام یا نکاتی را در زمینه ای خاص اعم از اجتماعی،معنوی یا عاطفی بیان می کند را باعث افتِ شأن و منزلت ادبیات فارسی بدانیم و آن را شعری معیوب فرض کنیم.

حال اگر از لحاظ نظام عروضی، عیوبی را شعری دارا باشد؛ نویسنده،باید به طور کل مضمون و مفهوم شعر خود را کنار گذاشته و کلمات را جابجا و یا از کلماتِ مناسب تری که در یک وزنِ خاص با هم منطبق هستند و در کنار هم یکی از ارکان نظام عروضی را می سازند؛استفاده کند؛تا یکی از ارکان نظام عروضی در شعرش هویدا شود.یعنی برای رسیدن و بدست آوردنِ وزن مناسب و موسیقی منظم و ثابت در کل شعر؛بایددرقرین کردن هجا و پیداکردن تناسب لازم بین بخشها((هجا))بکوشد؛و برای موسیقی هر مصرع یا بیت که از کنار هم قرار گرفتن بخشها،که با ترکیبِ مصوت های کوتاه و بلند با حروف صامت بدست می آِید؛در صدد تغییر مضمون و مفهوم شعر خود برآید.البته چون شعر چیزی جز شکستن نُرم و فرم زبان عامیانه نیست و در چهار صورت شکل می گیرد؛البته بدون در نظر گرفتن سیستم ((نظام جمالشناسانه))؛که اولی موسیقیِ بیرونی همان قوانین ((عروضی)) و دوم موسیقی کناری((قافیه و ردیف))و سوم موسیقی داخلی((جناس ها و قافیه های میانی و همخوانی مصوت ها و صامت ها))است و چهارم موسیقی معنوی که انواع هماهنگی های معنوی مانند تضاد و مراعات نظیر و تشبیه ها و ...ساخته می شود این امر در همه زمان صادق نیست؛در واقع ممکن است؛ به عنوان مثال، شاعر در شعر خود به جای کلمه ی ((باد))از کلمه ی ((نسیم))استفاده کند،تا از مفهوم ومضمون اصلی خود زیاد دور نیفتد.ولی در کل اگر بخواهد نظام عروضی را در شعر خود رعایت کند ممکن است در صدد تغییر کلام برآید و کلماتی را که با هم تطبیق دارند و از نظر وزنی کنار هم می نشینند را در شعر خودبکار ببرد؛ که همین امر باعث می شود؛ نوسینده و شاعر از معنی و مفهوم و حتی احساس اولیه ی خود و برداشت اصلی خود از موضوعی که مد نظر داشته و باعث روان شدن احساساتش شده بدور افتد و به سمت و سویی دیگر حرکت کند.حال این موضوع پیش می آید که اگر یک قطعه ادبی و شعری که از لحاظ شکل ظاهری به عنوان مثال شبیه به یک غزل یا یک مثنوی است؛ ولی از نظر فنی شعر یعنی ((نظم))به قول ادبا یکی از این عیوب را به خود گرفته است،یعنی یا قافیه ی مناسب نداشته باشد یا ردیف مناسب و یا از لحاظ عروض دچار مشکل باشد جایگاه این شعر در ادبیات فارسی کجاست؟ آیا جزو شعر سنتی یا کلاسیک می شود آن را حساب کرد؟ یا جزو اشعار نیمایی یا سپید یا شعر نو می شود بکار برد؟ و یا به طور کل جزء مجموعه ی شعر شاعر قرار ندارد؟و از نظر اساتید مردود و منفور است؟ برای پاسخ به این سئوال این موضوع پیش می آید که جای تأمل و نظر را دارد که هنر سرودن شعر نیز مانند دیگر رشته های هنری نیاز به آموزش اولیه دارد؟یا اینکه امری ذاتی و غریزی است که خود جوش بوده و نیازی به آموزش و تربیت هنر جو ،در اصل نویسنده و شاعر نیست؟

هر رشته ی هنری نیاز به آموزش در دورهای ابتدایی و اولیه ی را خواستار است تا شخص هنر جو را در آن رشته به حرکت در آورد، تا در کسب نظم هنری آن رشته کامل شده و اصول اولیه ی آن رشته ی هنری را که می شود از آن به عنوان((نظم))تعبیر کرد یاد بگیرد؛در مثال بابت رشته ی موسیقی یک هنر جو باید ساز مورد علاقه اش را تهیه و بعد در نزد استادی آموزش ببیند و بر اثر تمرین و ممارست در آینده هنرمندی خلاق شود و تمام اصول نوازندگی مانند گرفتن ساز در دست و یا طریقه ی نواختن و یا در موسیقی سنتی کشورمان پس از یادگیری تمام گوشه ها و درآمدها و فرودها در ردیف موسیقی سنتی که تمام اینها همان ((نظم))و اصول اولیه ی هنری و ابزار اولیه محسوب می شوند که البته بعد از فراگرفتن این نظم که پایه و یکی از ستون خلق آثار هنری محسوب میشود باید به آن نظام جمالشناسانه دست پیدا کند تا بتواند آن اثر ماندگار و جاودانه که در هر لحظه و هر مقطع زمانی و مکانی بر مخاطب تأثیر گذار است و به راحتی در اذهان رسوب می کند ایجاد و خلق کند.حال در رشته نقاشی و دیگر رشته های هنری چنین رهاوردی ثابت شده است؛ولی در مورد هنر شعر و شاعری چه؟آیا این روش برای شعر سرودن و شاعر شدن صادق هست؟یعنی شخص شاعر باید نزد استادی سالها آموزش بیند و با آن((نظم))و پایه ی اولیه ی هنر شعر مانند شناخت ردیف و قافیه و آرایه ها و عروض آشنا شود تا بتواند شعری بسراید؟یا اینکه بدون فرا گرفتن این نظم و اصول به صورت بداهه می تواند اشعاری برسراید که از سیستم نظام جمالشناسانه هم برخوردار باشد؟هنر سراییدن شعر با تمام رشته های هنری متفاوت است و نزدیک ترین هنر به روان و طرز تفکر شخص هنرمند و هم رنگ ترین رشته ی هنر نسبت به احساس هنرمند است؛چون از درون او برخاسته در همان لحظه در ذهن هنرمند شکل می گیرد و به وسیله قلم بر سطح کاغذ روان می شود.پس چون سرودن شعر مانند تمام رشته های هنری نیاز به آموزش اولیه را ندارد و حتی از نظر حقیر،نیاز به سواد نوشتن هم شاید نیست چون امکان دارد فردی بی سواد اشعاری بسراید شخصی که تحصیل کرده ی رشته ی ادبیات است نتواند بسراید و چنین امری در تمام رشته های هنری ثابت شده است. به عنوان مثال خانم ((مکرمه قنبری))نقاش خودآموخته ای بود،بدون سواد، از دل گمنام ترین روستاهای شمال کشور که در سن هفتاد سالگی نقاشی بین المللی شد و به شهرت جهانی رسید ((نه نه مکرمه))ازدواج ناخواسته ای در چهارده سالگی برایش پیش می آید و گذراندن زندگی سخت تأثیر عمیقی بر روحیه او گذاشت.این درد و رنجها بعدها در نقاشی او نمود پیدا کرد .علاقه به هنر از همان کودکی در مکرمه قنبری وجود داشته اما سرانجام این علاقه و جوشش هنر در وجود وی در هفتادسالگی این زن به صورت تابلوهایی از نقاشی خلق شد .در سال دوهزار و یک میلادی به زن سال سوئد برگزیده شد و نمایشگاهی در نقاط مختلف اروپا برگزار کرد. این امر در هر زمان و در هر مکان و در تمام رشته های هنری برای اشخاص مختلف در سنین متفاوت صدق می کند و امکان بوجود آمدن چنین هنرمندانی در تمام سطوح رشته های هنری غیر معقول نیست و این همان ((نظام جمالشناسانه))ی هنری ست که در اولین گام با کمک نیرویِ ذاتی و استعداد درونی هویدا می شود و در جنبه ی بعدی همان هوش و ذکاوت هنرمند است که با ابزار اولیه که می شود آن را همان ((نظم)) تعبیر کرد آثاری را خلق کند که دارای مفهوم و معنی ((مابعدی))هستند یعنی محتوی و تصویری در ذهن و روان مخاطب ایجاد کند که به هیچ وجه از قبل در درون مخاطب و ذهن او وجود نداشته است و با این امر آثارهنری خود را ماندگار و جاودانه و همیشه زنده و در انتباهی دائم نگه می دارد؛برای درک مفهومِ ((نظام هنری))و سیستم جمالشناسانه به عنوان مثال در هنر شعر مثالی بیان میکنم؛مولانا می گوید:((هست طومارِ دل من به درازای ابد///بر نوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو))مولانا در مصرع اول دل را به طوماری تشبیه کرده است که تا بی نهایت که همان ابد است؛بلندی و درازا دارد و این مصرع در کنار آرایه ی ادبی که در آن نهفته است دارای مفهوم و محتوی ((مابعدی))ست که به هیچ وجه در ذهن مخاطبی قبل از خواندن این مصرع معنی آن وجود نداشته است و در واقع نوعی نوآوری و زنده کردن کلمات مرده ی محاوری و آشنایی زدایی ست و در مصرع دوم با ایجاد همان مفهوم((مابعدی))که در ذهن مخاطب پس از خواندن آن ایجاد می شود و از قبل به هیچ وجه در درون مخاطب وجود نداشته براحتی توانسته است احساسات مخاطب را در تقاضایی که از معشوق میکند مورد تأثیر قرار دهد و آن تمنای نرفتنِ معشوق است که این احساس در سراپرده ی دل عاشق که به طوماری دراز تشبیه شده نوشته شده است و با آوردن کلمه ی((پایان))که ما در طول زندگی و در مکالمه های روزمره خود بارها و بارها با آن برخورد داریم و از آن استفاده میکنیم و به هیچ وجه توجه یی به آن نداریم؛ چنان تفکر و تخیلی نسبت به آفرینش و انتهای آن در ذهن ایجاد کرده است که در هیچ شرایطی نمی شود لغت و دیگر کلمه یی را جای آن قرار داد و در اصل کلمه ی((پایان))را انگار دوباره زنده کرده است و به نوعی به آن جان بخشیده است و توانسته است با آن تأثیری عجیب در درون و ذهن ایجاد کند.حال برای مشخص شدن مفهومِ((ماقبلی))نیز در هنر شعر که در اشعار مرده که جز تکرار بی ثمر کلمات در کنار رعایت قوانین ادبی مانند ردیف و قافیه و آرایه ها...است چیز دیگری نیستند بیان می کنم؛((هست زلف معشوقه ی همچو کمند))در این مصرع جز آرایه تشبیه که زلف معشوق را به کمند تشبیه کرده و این حرف بارها و بارها در تغزل ها و در روابط عاطفی عامیانه بیان شده چیز دیگری نیست و در مفهوم و محتوی و معنی در ذهن و روانِ جوانی که معشوقی نیز دارد ثابت هست و از قبل این خلاقیت در هر عاشق با کمکی تغییر ایجاد می شود و این شعر نتنها نو و جدید نیست بلکه از خاصیت ماندگاری و تأثیر برمخاطب نیز برخوردار نیست چون بسیار ((ماقبلی))ست و هیچ نوع آشنایی زدایی و زنده کردن کلمات در او شکل نگرفته است؛این نکته نیز بسیار مهم است که هر چقدر سیستم نظام هنری و جمالشناسانه قوی تر و نیرومند تر باشد شعر دارای مفهوم ((مابعدی))تری هست و زیباتر و ماندگارتر می شود.حال بعد از تحلیل و بررسی و شرحی جزئی درباره ی نظام هنری و سیستم جمالشناسانه که مبحثی بسیار وسیع است به موضوع نظم شعر که پایه ی اولیه است می پردازیم و این نکته در اینجا جای بیان را نیز دارد که هر شعر که دارای قافیه و ردیف و دیگر اصول ادبی مانند عروض و آرایه ها و وزن و...باشد شعر نیست بلکه جز تکرار کلمات در قالبی از اصول قوانین خاص است و شعری که در اشتمال هنر قرار بگیرد باید در کنار داشتن مفهوم((مابعدی))بودن دارای سیستم آشنایی زدایی و زنده کردن کلمات مرده نیز باشد که همان شکستن نُرم و فرم زبان عامیانه است و در واقع شعر نظام دار با تعادلِ شاعر در بین ساحت مختلف عاطفه و خیال پردازی و قدرت ظاهر ساختن کلمات ایجاد می شود و با این سه عامل خلق شعری ماندگار و ابدی وجود می آید. چون هنر سرودن شعر در واقع از درون هنرمند نشأت میگیرد؛این امر که شخصی اشعاری را بسراید که دارای مفهوم و از لحاظ وزن و زیبایی کلام بسیار دلنشین و دل چسب باشد ولو اینکه از لحاظ داشتن قافیه یا عروض دچار مشکل باشد جای نقد و رد شعر نیست چون احساسات و روان شدن کلام و حمله ی واژه ها در یک لحظه در درون نویسنده به حرکت در می آید و باعث شکل گرفتن آنها بر روی کاغذ می شود نباید نویسنده و شاعر را مورد نقد قرار داد که چرا این شعر شما از لحاظ فنی چنین عیوبی را داراست. چون عواطف و حرکت فکری و حمله ی واژه ها باعث شده تا شاعر عقاید و برداشت خودش را از موضوعی چنین بیان کند.به قولِ عبدالقاهرجرجانی بر گرفته از کتاب ((موسیقی شعر))استاد شفیعی کدکنی که معتقد است ؛ هیچ((کلمه))یی بخودی خود نه خوب است نه بد این در مجموع ترکیبی ((کلام))است که ما احساس زیبایی و زشتی می کنیم ؛ و در اینجا این موضوع پیش می آید که کلام شعر؛ همان خلاقیت و احساس و نوآوری شاعر و نویسنده است و همین امر باعث زنده شدن و بیداری کلمات در متن می شود؛حال چه اصول قافیه و ردیف و عروض و آرایه ها و دیگر قوانین شعر رعایت شده باشد یا نه؛ که در بین اهل ادب آن را نظم می نامند که در واقع اینها نظم نیست بلکه اصول و قوانینی هستند که در بعضی اوقات در بستن و حصار کشیدن خلاقیت شاعر کوشا می شوند.این بنده حقیر با تمام احترامی که به شعر و شعرای فارسی زبان ایران زمین دارم که باعث شهرت و افتخار و تمایز ما با ملل دیگر شده اند .این نکته را باید بیان کنم که جای تأمل را هم دارد که شعرایی غزل سرا در عصر معاصر مانند شهریار،رهی معیری،هوشنگ ابتهاج،ودیگر اساتید...چرا چنین دلنشین و لطیف و در کنار اینکه تمام اصولِ غزل سرایی را هم رعایت کرده اند می سرایند؟و دیگر سو سخن سرایانی چون سهراب سپهری ،پدر شعر نو((نیما))، فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث و شاملو غیر...که همه در گام های اولیه ی خود در سرایشِ شعر از شعر کلاسیک تبعیت می کردند چطور چنین گوارا و دلنواز و گاهی در وزن و گاهی بدون وزن تمام حقایق موجود در عالمِ احساس و عواطف را فاش و دیدگاه انسان رانسبت به عالمِ وجود خویش و دنیای پیرامونش استادانه به حرکت در میآورند و به سمت و سویی پر از تفکر و خلاقیت می کشانند و از تمام مجموعه زندگی بشر که شامل روانشناسی و معنویت و روابط اجتماعی و غیر... است پرده بر می دارند؟چون هر یک از این عزیزان طبق حرکت درونی و دیدگاه خود نسبت به برداشتهای عاطفی و بر خوردهای اجتماعی خویش توانسته اند سخن خودشان را بیان کنند و این بیان گر این موضوع است که این اساتید هر یک به نوع خود در هنر بیدار کردن و انتباه کلمات و ترکیب کردن و هماهنگ ساختن آنها با یکدیگر که از همان استعداد ذاتی و اشراف بر کلمات شکل می گیرد موفق بوده اند؛ و همین امر باعث موفقیت این اساتیددر بوجود آوردن شعری کامل و قالب بر اذهان بوده است. به همین دلیل هیچ وقت نمی شود گفت به عنوان مثال چرا سهراب سپهری در شعرش می گوید (( من الاغی دیدم،که ینجه را می فهمید ))که نه وزن دارد و نه آهنگی،نثر کامل است، خب چون در آن لحظه که این شعر را میسرودِ است طبق احساسات و برداشت درونی و شخصی و حال و هوای آن لحظه و همان طورکه خودش لذت می برده بیان احساسات کرده است؛وجای نقد و رد نیست و همین امر برای تمام شعرا صدق می کند.حتی شاعری که شعری سروده که دارای قافیه ی مناسب نیست ولی ردیف مناسبی دارد و یا ردیف و قافیه ی شعر او بی نقص ولی از لحاظ عروض شعری دچار مشکل است شاید احساس و خلاقیت آن شاعر باعث سرودن آن شعر شده و شاید هم اصلاً علم و توانایی تعمیرِ شعر را ندارد،پس این شخص برای ابراز احساسات و بیان مطلب خود نباید از هنر سرودن شعر استفاده کند؟! البته در کنارداشتن ذوق و طبعِ شاعری، پس در واقع به این نتیجه می رسیم که شاعر برای اینکه از بیان اصلی خویش دور نیفتد آن شعر را از لحاظ فنی تعمیر نکرده است.پس جای انتقادی باقی نمی ماند و رد شاعر در هنر سرودن در هیچ شرایطی جایز نیست.چون هنر سرودن شعر هنری ذاتی و خود جوش و غریزی است و طبق غریزه در حال حرکت و جوشیدن از درون شاعر است،پس نمی شود هیچ شعری مورد نقد قرار گیرد،حتی اگر آن شعر شامل دو یا سه کلمه باشد یا آن شعر به اندازه ی یک کتاب صد صفحه ای طویل و بی وزن و حتی شعری که از لحاظ ظاهری شبیه غزل است ولی قافیه و یا از نظر قانون عروض مشکل دارد چون سراینده ی آن در موقع سرودن در معرض حمله ی واژه ها و سابح شدن احساسات در درونش قرار گرفته همین امر به او فرمان سرودن را داده است.شعر کلامی است زمانی که شناور می شود در ذهن و در سخن متکلم و بعد در قلم ، دست شخص شاعر نیست و به صورت بداهه به حرکت در میآید.شعر کلاسیک بعضی اوقات شاعر را مسدود می کند که عواطف و عقاید و دیگر رویدادهایی که باعث سرودن شعر می شود را از نوشتار و ذهن خود حذف یا مورد تحلیل قرار دهد و در چهار چوب رعایت مقررات و اصول شعر کلاسیک که شامل ردیف،قافیه و وزن و عروض است خود را قرار دهد.حال با در نظر گرفتن محتویِ اصلی ومفهومِ اثر، بیشتر باید به صورت و سیستم آشنایی زدایی متن توجه کرد؛ و به پیررنگ و خلاقیت آن در کشف و زنده کردن احساس و روانِ ساختن مفهوم و ریتمیک شدن مضمون و به نوعی زنده کردن واژه های مرده و جان بخشیدن به کلماتِ عامیانه یِ محاوری و دگرگونی درزبانِ اعتیادی و نثرِ روزمره که همین امر باعث مجذوب شدن مخاطب نسبت به اثر می شود،توجه داشت؛که در واقع همین امرراه گشایِ رسوب کردن محتوی و صورتِ اثر در اذهان می شود.چون در تمام مکتوبات بشری چه از نظم و چه از نثر بیان مطالب فلسفی یا تفسیر معنویات نسبت به جهان پیرامون چه در وجه غالب عشق یا عقل و یا انواع مقولاتی که زندگی انسان را شکل می دهد به نوع های مختلف در صورت هایی از نظم و نثر بیان شده است،از گذشته تا به حال، که هر کدام در جای خود دارای اعتبار و تحسین و مفهومی متشخص هستند ؛وتنها چیزی که باعث شناخته شدن یک اثر ادبی در جهان می شود در اصل صورت و سیستم آشنا زدایی وهنر زنده کردن واژه های مرده است که باعث جذبِ مخاطب میشود که به تعبیری آن را می شود ((رستاخیزِ کلمات))بیان کرد،که یکی از عاملهای نظام هنری و سیستم جمالشناسانه است و نوعی خلاقیت به صورت ناخودآگاه است که از درونِ نویسنده ی-هنرمند بدونِ هیچ پیش برنامه شکل می گیرد ؛و در این عصر با در نظر گرفتن تکاملِ اندیشه ی بشری نسبت به جهانِ خلقت و رشدِ تفکری و بیش انسانی و کشفیات بشر نسبت به پیرامون خویش که نوعی تکامل حیات هستی به حساب می آید؛ در مقوله ی خلق آثار ادبی ؛با در نظر گرفتن مفهوم و محتوی و معنی اثر،بیشترباید به صورت و شکل ساخت اثر توجه کرد؛چون در باب تمام مسائله مربوط به سیستم زندگی انسانی از لحاظ معنوی یا اجتماعی یا روانی بسیار گفته و شنیده و نوشته شده است؛که از لحاظ مفهوم و معنی و محتوی دارای شعوراتی درست یا نادرست هستند ؛که در دیدگاههای مختلف انسانی جای تأیید و انتقاد نیز به خود گرفته اند و تنها چیزی که باعث ماندگاری و جاودانگی یک اثر در کنار مفهوم و معنی داربودنِ آن ،می شود ؛صورت و سیستمِ ساخت ظاهر اثر است که باعث جذب مخاطب و راحتی درک معنی نیز میشود ؛که همین امر نشان گر شخصیت هنرو خلق هنر است که باعث متفاوت شدن آن اثر با آثار ادبی و مکتوبات دیگر نیز هست.حال با چنین دیدگاهی در هنر سرایش شعر این موضوع پیش می آید؛که بعضی اوقات نوسینده مجبور به مخفی کردن و یا کنترل و حتی سرکوب عقیده و احساسات و برداشتهای خویش می شود تا شعری در چهار چوب قوانین شعر کلاسیک مثلا یک غزل بسراید و احتمال این موضوع هست که از افکار اصلی خویش و حضورات دل خود دور افتد تا قوانین شعر سنتی را رعایت کند؛که این امر خطایی ست مهلک که هم باعث نابودی احساس شعر شده و هم باعث مرگ خلاقیت هنر کلام است چون قدرت ذاتی پیش آمد اثر هنری بسیار قوی تر از اصول کلاسیک آموزشیِ هنری ست.حال استنتاج مطلب این است چرا یک شاعر و نویسنده باید موردِ کم لطفیِ مخاطب خود قرار گیرد؛که در شعر خود به سبک ((قدما)) یا به ظاهر غزلیات و مثنویات، وزن و عروض و تمام قواعد ی که برای شعر کلاسیک باید مهیا باشد را رعایت نکرده، مثلا بعد سرودن سه بیت بدون عیب در ادامه شعر او در یک لحظه به نثر تبدیل و دوباره وزن خود را پیدا می کند این دلیل بر رد شعر او نیست بلکه خلاقیت و احساس او چنین اثری را بوجود آورده است.شعر یک خلاقیت است که طبق عوامل خلق شده در روال روزگار و پیشامدهای گذشته ای که بر شاعر فایق بوده و در طی سالهایِ عمرش بر او وارد شده و حتی شاید از زمان بسته شدن نطفه در رحم مادر بر او تأثیر گذار بوده اند شکل میگیرد.محیط و افرادی که از بدو تولد در زندگی شاعر حضور داشته اند و یا دارند و تمام عوامل محیطی نیز در سرودهای شاعر نقشِ به سزایی را ایفا می کنند.در اصل طبق تمام هنجارها و ناهنجاریهای اجتماعی و تحولات درونی و شخصی، مثلِ متحرک شدن عواطف ،غرور،کینه و ... کلام و کلمات نیز وزن می یابند و در ذهن شاعر شکل می بندند و بعد به صورت نوشتاری درمی آیند.حال نه نباید در کشور ایران که مهدِ تمدن کلام موزون است و خانه ی تولد شعر، به بعضی از شعرا به دیده ی انتقادی نگریست،به خصوص در عصر معاصرباتمام نابسامانیها وگم گشتن و دور افتادن بشر از ذات و فطرت اصیل خویش.با گرفتار شدن بشر دردام تکنولوژی که خویشتن داری اصیل انسان رابا تمام بوجود آوردن رفاهیات و آسایشی نه چندان مناسب از انسان گرفته و در واقع خود انسان را از خود انسان ربوده و دور کرده است و آهسته و پیوسته در کنار آرامشی متناول،محیط زیست و هم چنین اصل وجود انسان را هم که موجودی بی آلایش و بِدوراز خونریزی و دارای لطافتی عمیق پیشه است؛نم نم تبدیل به موجودی مخرب کرده است؛مورد نقد قرار داد و آثار شعرا را که نجات بخش و مایه ی همدردی بشر در این روزگار دور از نزاهت است؛در هجوم انتقادات منفی گرایانه قرار داد.در واقع تمام زندگی بشر بر اثر پیشرفت تکنولوژی رنگی مجازی به خود گرفته است و بازی تجملات که دست نشانده ی پیشرفت تکنولوژی است،مثل ابراز وجود برای همدیگر با در اختیار گرفتن ابزار جدید تکنولوژی و فخر فروختن و خُرد کردن هم نوعهای خویش به وسیله ی تجملات،جای صادق زیستن و شفقتی بدون ریا و سود جویی؛ و روابطی پُر از صداقت و خیر خواهی و عشق را گرفته است.در چنین شرایطی در دنیای کنونی تنها کمک رسان انسان هنر و خلق آثار هنر ی در رشته های متفاوت است که باعث تسکین بخشیدن و التیام ضمیر درونی پاک انسان می شوند و باعث بیداری عواطف و وجدان سالم و عشقی راسخ شده و تنها هنر است که کمک رسان انسان در حمله ی تجملات و تکنولوژی که در کنار بخشیدن آسایش و راحت زیستن،سالم زیستن را ربوده و رشته ی هنری سرودن شعر تنها ابزار برای روشن ساختن اندیشه ی بشر و بیدار نگه داشتن انسان واقعی در هر لباس و مکان است. در پایان این مقدمه از دوستانی که این مجموعه را مطالعه میکنند؛ درخواست بخشش و گذشت نسبت به سهل انگاری و اشتباهاتی که در رعایت نکردن اصول و قوانین شعر فارسی در این مجموعه شده است را خواستارم.امیدوارم این حقیر را مورد عفو قرار داده و این کسور و خطا را بی احترامی به ادبیات کشور عزیزمان تلقی نکنند.

((با تشکر فراوان از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر شفیعی کدکنی))

اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...

ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 210 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:18

صفحه بندی