قطره اشک - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 11:24
xa0 بوسه طلبیدم ز لبت جانم سوخت شوقم ز عطر عشق توست ز گُلاب نیست دلم به یاد تو کند فغان ز حسن گُل گل نشانه ی رویِ تو این سراب نیست محبت تو کشد مرا به راه وفا وَرنه من ز تو غافل و عهدم سراب نیست به جَهدِ عقل ناقص کنم فرار ز کوی تو xa0آرزویِ دیدنت که خواب نیست چمن ز حُسن لطافت به خود بیند گُل به دشت م...
مقاله یی در باب ساخت شعر و موسیقی شعر - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 4:18
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بنام آنکه گل را رنگ و بو داد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ز شبنم لاله ها را آبرو داد شعر کلامی است آهنگین و موزون که از نهاد آدمی برخاسته، تا در بیان شور و حال و ابراز عقیده و اندیشه و فاش کردن احساسات در تمام امور زندگی کمک رسان بشر باشد.شعر xa0...
قصه - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:56
xa0پدرسکوت لب باز کرد و گفت: من ز خنده ی ترس در عجبم در دل من قهقهه می زند دل من ساکن و بی رمق در خراش از خنده ی ترس غمگین است. ترس گفت: من تو را نرنجانم ،نترسانم،می نهارانم* تو خود بخند به من تو بخند به خنده ی من ز خنده ی تو شوم پنهان. xa0 xa0 ((از مخاطبین عزیزی که این متن را مطالعه می کنند؛در خواس...
قلم سفید - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:20
ز کوچه ی تن نمی آید صدای آزادی مبحوس است سخن لاف عشق مرد همدردی در یاریِ فصل چنان پیچید بوی بت کده ی گمراهی هر تصور شد یقین هر تخیل حقیقت حزین در میان ،آدمی گم در فضای پوچ خودخواهی لبخند مرگ زدود گریه ی ناکامی باید گفت خستگی را با آهی درد را با سازی باید نوشت عشق را با قلم سفید بر سطح خاکستریِ خود ب...
سندان روزگار - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 14:19
xa0 ما را نانِ جُویی کفایت است تو را مُلک سلیمانی ذلالت است به صد طعنه ی روزگار دل خوشیم که نداریم آرزو و خود سخاوت است ز بس که خوردیم پُتک به رویِ سندانِ روزگار فولادِ آب دیده پیشِ ما بی ضخامت است هزار منزلِ خلوت بِه ز بزم سرور که پشت به آینه کردن از خجالت است سخنِ لاف و بیهوده چو بادِ سَرسَری مورِ...
غم فصل - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:58
xa0شنوی آوای ریزش برگ درخت شنوی آوای سبز چمن شنوی آوای خاک نم خورده ز شبنم را ز بوی خاک می آید هر جنبش نمی دانم چرا سرد است xa0افق امروز برای در آغوش گرفتن یک مهر دل افروز رفتن را می شودxa0 ز آمرزش پرسید نمی دانم چرا تاریک است درون ماه نمی دانم غم روز را! شاید ز بی پروایی باد است یا ز لرزشِ سرد چمن ...
کوه - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 7:11
xa0 امروز پا نهادم به بالینِ کوه بلند تا کنم داد از این چرخ بلند کوه پُر از زمزمه ی خنده ی باد گوش من کَر از وزوزی شهر خیال چه فضاییست در این بالای بلند هویداست ز اینجا شهر فرنگ کوه فریاد کنان خاموش بود گوش من ز آن هلهله هایش پُر بود کوه را دیدم مظهر صبر شده در بردباری لطفی ست رسیده ز ظلم و بیدادی ه...
جبر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:32
در بین جبر و اختیار گم گشته است وَهم و خیال کفار کیشِ خوش دینی ست عجیب این گم گشته در وَهم و خیال گه خواب و گه بیدار شد در کفر خویش ایمان شد آمد پدید از او همی کفری که خود ایمان شد. این جا ببین خونی ز چشم فران و حیران می رود اندر میان جان جان کوهی ز هر جمعیتی حیران و خیزان می رود. گه نور و گه چاه آم...
راز عیان - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 10:59
زیر سایه ی خورشید می چرخیم بی گمان می خندیم با امان گاه می گرییم ز تنگی جهان می گوییم ز روز همان با فصل می گردیم و می بوییم دست زمان نمی بینیم راز عیان هستیم تنهایِ بی نشان زین تکرار بی نصیب می رویم دوان.
هنرمند قبا پوش - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 17:44
xa0 ای هنرمند بلند بالای قبا پوش عزلتت گوید هزاران داد خاموش ای بیدادخوان مشهود،ای نغمه ساز باهوش ز درد دل و دست گشته مدهوش توxa0 را افسانه ی عشقت گرفتند شدی دُردی کش مدهوش مدهوش تو را زخم زمانه زخمه زن کرد که گفتی از بیات و درد باهوش تویی بنشسته در کنج خرابات فلک در زیر پا خلق را فراموش ادیب فاخر ش...
خشکسال وحشت - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 17:44
xa0 گم گشته در خیالیم ما را صلا نباشد چو قطره های باران ما را ندا نباشد گفتیم خنده هایی،کردیم گریه هایی از موج بی عنایت یکدم صفا نباشد ای جاودان خوش روی یکدم نظر بیفکن تا خنده ها برآید درد را بنا نباشد برخیز ای شتربان زین قافله ی غمگین هر دم فغان و زاریست این را دوا نباشد از شوق پَر کشیدن در اوج آسم...
ریزش سنگ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:27
xa0 نه شکایت سرمای سخت و نه درد ریزشِ سنگ ز لطف تو اردیبهشت نیست رنگ رنگ خبر باد نوروزی نیست این عید خجسته را شد روز شادی مرگ و رونق جنگ جنگ نباشد غمی مرا ز ین عالمِ تنگ تنگ جز آن تیشه که خورد به ریشه ام شد ننگ ننگ ببین ز گریه ی سردم رود شد رنگ رنگ زxa0 اشک من شبنم غم زد چنگ چنگ حکایت آشتی و قهر ندا...
چنگ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 0:37
بشنو این نغمه که بر دل زند چنگ ز دست و ز پنچه است و ز هر چنگ از پرده به پرده به گوشی آید نوایی ز شوری به دشتی ز هر چنگ این صوت ز هر گوشه به گوشه ز مقامی نشانی ست ز زخمی که خوردست به هر چنگ از سینه رسیدَست آوای دلارای نه از صوت گلو اَست نه از چنگ ردیف و منظم به بیانی و نشانی ست این نغمه که برخاست ز ه...
مطرب عشق - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:32
xa0 ((ای مطرب خوش روی ما)) سازی بزن بر خوی ما فران شود هر جوی ما روشن شود هر کوی ماxa0xa0xa0xa0 ای مطرب خوش احسان ما سازی بزن بر جان ما روشن شود اذهان ما سازی بزن ای مطربا مستان شویم گریان شویم چو دیوانگان پران شویم در انجمن عاشقان آتش شویم روشن شویم فارغ زاین و آن شویم ای مطربا سازی بزن بر احوال ما...
رقص خاطره - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:32
مرا جانب به راهیست خاطر می رقصد در آن توشه ی خویشتن داری به بادست در آن راهیست عجیب تضمین سعادت مرده یا رفته ز دست انتهایش چه غریب آبادی ست ،عبث آهxa0 ز ین ره دور هلهله ی رسوایی من نشان است ز دور xa0
بهشت سبز - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 16:32
چه نو بهاریست در این جاوید خزان دارد کهنه بویی ز گذر عمر xa0این مکان پوشیده شد لباس رنگین بر تن مکان نشانه ای ز تکرار بی ثمر xa0است رقص جهان چنان که می رود زمان به دور خود هنوز شود تکرار این نو بهار پیر در xa0اینxa0 مکان فلک ز پیری خود خسته است زین تکرار شود بهاری به بهاری نو به ظاهر xa0در آن چه میش...
خواب عقل - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:18
زمانی که عقل در امواج بی فکریست فلسفه وحشت زده است دلیل و معلول گم شده چگونه می توان ایستاد در مقابل حیرانی. عاجز است این پیر پُر جنب وجوش عقل در مقابل سرگردانیxa0 آنجا که آرزوی دویدن در سبزه زار باخیالی خوش یک ناباوریست آنجا که در آغوش مادری کور ،پدری کر خوابیدن یک تخیل است چگونه می شود ز دوزخ فرار...
ره تو - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:17
xa0 چه کسی در راه است؟ من ایستاده در غیاب پندار را باز دزدیدند چه کسی در راه است؟ من چنین در التهاب قدمش را xa0می بینی؟ از کجا تاکجاست؟! گویی فرار است ز خود، ز من،ز ما،زشما،ز تو بارش چیست؟ کوله بارش باز مصائب آه زین توشه ی پُر ناز کثیف رسد از ره با او. پایش به رنگ سیاهی آغشته چنان در ره سفیدِ امید ج...
شهر پُر درخت - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:23
در شهر پُر درخت در برگ ریزان پاییز می لغزد باد به لطافت خندیدن آب ریز در این میانه ایستاده شُکوه زندگی تبسم پاییز xa0می لرزاند دلمxa0 را می خنداند تنم را باز هم باد می کند آواز باز هم من خاموش و بی دلیل می نگرم به باد، خندم به قطره ی آب در شهر پُر درخت شب دارد سایه خیال گمم در وسعت خیال در شهر پر در...
آوازه آرزو - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:23
آدمی هنوز پی جُستن و زیستن حکایتی دیرینه و رسمی پیشینه هست آرزو نشان او همه جا،همه کس پُر ز آواز آرزو هدفها پنهان در راهروهای ذهن تَنشها سرازیر ز شیب خودخواهی من گمم دراین میان بالی دارم زیبا به نام تنهایی شکسته شد قفس تنگxa0 بد خواهی،ز پَر زدن بال تنهایی من گمم در کنج خانه ی فکر و شکیبایی چنان پرسد...