پدرسکوت لب باز کرد و گفت:
من ز خنده ی ترس در عجبم
در دل من قهقهه می زند
دل من ساکن و بی رمق
در خراش از خنده ی ترس
غمگین است.
ترس گفت:
من تو را نرنجانم ،نترسانم،می نهارانم*
تو خود بخند به من
تو بخند به خنده ی من
ز خنده ی تو شوم پنهان.
((از مخاطبین عزیزی که این متن را مطالعه می کنند؛در خواست دارم؛اگر از ریشه ی این لغت((می نهارانم)) که بنده به مفهوم ((راندن)) از خویش در این متن استفاده کردم؛اطلاعاتی دارند و معنی دقیق تر و صحیح تری می دانند؛بنده را نیز مطلع کنند.))
اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال میکنید
برچسب: قصة عشق,قصه های جزیره,قصة مسلسل نص يوم,قصه سرا,قصه کودکانه,قصه های مجید,قصه ها,قصه شب,قصة حب,قصة مسلسل القيصر, نویسنده: بازدید: 239