طبع سخن

خرید بک لینک

بلبل سخنم آهِ جدایی بزند

ز سوز شوری و ز درد نوایی بزند

گلویم زِ آه سینه سوز مسدود است

این آه شعله بر دل سودایی بزند

سخنم خسته شدَست از غم عشق

ز در وصل درا دلم آوای وفایی بزند

هر کسی را ز طبعی سخنی باز شود

زعشق شود طبع سخن ره به شیدایی بزند

بُغضم به شکست ز ین عالمِ عالم سوز

ز سوز،اشک در گوشه ی چشم ساز جدایی بزند

هرچند سخنم لاف و بیهوده گزاف است درعشق

ولی سودای تو در کنج وجود فریاد بقایی بزند

چو خورشید وجودت تجلی کند در ظلمت من

شب خلوتگه تار ساز سمایی بزند

آرام و آرزویِ جان باختن در عشقت

جانش آندم، فریاد رهایی بزند


برچسبها: غزل
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ساعت 17:12 توسط alireza mehrparvar |
اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...

ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 218 تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 7:15

صفحه بندی