من آزادم تو زندانی
خسته ز هر بامم تو هر بامی
نشیمن را بیزارم
پَرهایم به بوی عشق آمیخته
بالم را گشودن هاست بستن نمی آید
نشستن را نمی خواهم
حال آزادی،حال پرواز است،در تک تک پرهایم
فرارم ز زندانی ،تو زندانی
خواهانِ هر اوجم در هوای پاک تنهایی
سبک بی بال و پَر آزاد
خواهم رها گردم میان ابرهای خیالاتی
رسیدن در بی نهایتها آرزوی دیرینم
افلاک را جویم ،زمینت را نمی پویم
ز عشق پریدنها بیدارم و بیدارم
پریدن به هر سویی،نباشد نشان زندانی
تو زندانی.
اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))...ما را در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) دنبال میکنید
برچسب: تو یه زندانی میخواستی,زندانی تو, نویسنده: بازدید: 240