اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد))

متن مرتبط با «تو یه زندانی میخواستی» در سایت اشعار و سرودهای علیرضا مهرپرور ((حامد)) نوشته شده است

ره تو

  • نیلوبلاگ

    چه کسی در راه است؟ من ایستاده در غیاب پندار را باز دزدیدند چه کسی در راه است؟ من چنین در التهاب قدمش را می بینی؟ از کجا تاکجاست؟! گویی فرار است ز خود، ز من،ز ما،زشما،ز تو بارش چیست؟ کوله بارش باز مصائب آه زین توشه ی پُر ناز کثیف رسد از ره با او. پایش به رنگ سیاهی آغشته چنان در ره سفیدِ امید جای پای گذاشت که امید لکِ دار شد رهش را میدانی؟از کجاست شروع؟ابتدا دارد؟ از مغبون است شروع تا مغموم است تمام چه کسی در راه است؟ بازمن ایستاده با لرزش قلبم نگران که شاید خورده زمین گویی در ره خود گم گشته راه را در راهی دگر گم کرده این چنین است ره تو ؟تو هستی در ره؟ (...

    ادامه مطلب
  • تو زندانی

  • نیلوبلاگ

    من آزادم تو زندانی خسته ز هر بامم تو هر بامی نشیمن را بیزارم پَرهایم به بوی عشق آمیخته بالم را گشودن هاست بستن نمی آید نشستن را نمی خواهم حال آزادی،حال پرواز است،در تک تک پرهایم فرارم ز زندانی ،تو زندانی خواهانِ هر اوجم در هوای پاک تنهایی سبک بی بال و پَر آزاد خواهم رها گردم میان ابرهای خیالاتی رسیدن در بی نهایتها آرزوی دیرینم افلاک را جویم ،زمینت را نمی پویم ز عشق پریدنها بیدارم و بیدارم پریدن به هر سویی،نباشد نشان زندانی تو زندانی....

    ادامه مطلب