
xa0 مغموم شده یِ عشق توام ای صنمِ قبله نما کی شود با من مسکین تو مألوف شوی ای صنما تار و پودی که تنیدَست به دورِ دل ما همه از دست هنرپیشه ی عشق است دمی جلوه نما من روان گشته به رودِ عدمَم بی خبر از هستیِ خویش ای بقا یافته از دولت عشق روی بنما مُژه بر هم زدی و دشت جلا یافت دمی سوسن و نسرین به رقص آوری ای خوش قَدَما یغما گرِ دیرینِ دل و جانِ منی خوش حرکات سرِ تسلیم به پیشِ قدمت بگذارم، ای مَهِ شیرین دَهَنا می کشد نقشِ خیال،سَروِ بلند پایِ تو را شَهِ جانانِ منی،مُلکِ آرام منی ای صنما...
ادامه مطلب