
xa0 بوسه طلبیدم ز لبت جانم سوخت شوقم ز عطر عشق توست ز گُلاب نیست دلم به یاد تو کند فغان ز حسن گُل گل نشانه ی رویِ تو این سراب نیست محبت تو کشد مرا به راه وفا وَرنه من ز تو غافل و عهدم سراب نیست به جَهدِ عقل ناقص کنم فرار ز کوی تو xa0آرزویِ دیدنت که خواب نیست چمن ز حُسن لطافت به خود بیند گُل به دشت محبت هزارلاله ی جان زآب نیست چو در خیال خویش گذر کنم ز روی تو روم xa0ز خود ، مستیم ز شراب نیست گویند عقل ز کف داده xa0و دیوانه شدم خلق نپسندند این صفت،به زمانه باب نیست ز دیده ی من به روی تو هر که نگری...
ادامه مطلب