
زندگی را باید دید از تَهِ ژرفترین دره های عمیق تا بالای کهکشانهای پیر که می نگرند به بشر سرگردان می چرخد میان فضاهای خیال در دشت سرخ بیان زندگی را باید چشید از طعمه شیرین رسیدن به هنر بی خویشی تا پای فرار از تلخی نفرتهای سیاه زندگی را باید فهمید از میان تک تک نفسهای درون می آید از آن بوی نیاز از تنی با صعود های معکوس خود زندگی را باید رفت از گذر گاه فصلها تا رسیدن به دشتی پُر از خاکها رسیدن را باید در خاک دید در کنار تلاطم خواهشها در کنار حسرت خواستن آرامش که پنهان است از تولد تا دم مرگ آدمی تنهاست تنهای یک باور چون تشنگی شاید نیاز آدمی تنهاست میان خو...
ادامه مطلب